مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
714
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
آسيبى نديد . سپس به تبوك رفت . يادكرد غزوهء تبوك تبوك در مرز روم قرار دارد و اين لشكر به نام لشكر سختى و عسرت خوانده مىشود . سبب اين غزوه اين بود كه هرقل چنين نمود كه خود آهنگ پيامبر را دارد . پس پيامبر فرمود براى غزوهء روم آماده شويد و اين به هنگام شدّت گرما و خشكسالى زمينها بود . هنگامى بود كه سايه دلخواه بود و ميوهها رسيده بود . ميان تبوك و مدينه نود فرسنگ راه است و پيامبر در هر سفرى شتر خود را پنهان مىكرد ، ولى در تبوك به علت درازى راه و سختى زمان و بسيارى افراد ، شتر خود را در ميان مردم آشكار كرد و فرمان داد تا مردم در راه خدا نفقه و حملان بدهند و اين داستان در قرآن سورهء برائت ياد شده است . پيامبر با سى هزار تن كه ده هزار سواركار و دوازده هزار سوار و هشت هزار پياده بودند به راه افتاد . على را در خانوادهء خويش جانشين خود كرد . مردى گفت : بدين سبب على را جانشين خود كرد كه اين كار بر على دشوار بود . و چون على اين سخن را شنيد اسلحهء خود را برداشت و روانه شد تا به پيامبر رسيد و سخن مردم را بازگو كرد . پيامبر گفت : « اى ابو الحسن ! آيا بدين خرسند نيستى كه تو را با من همان نسبتى باشد كه موسى با هارون داشت جز اينكه پس از من پيامبرى نيست ؟ » على خشنود شد و بازگشت و پيامبر رفت تا به تبوك رسيد . لشكريان هرقل پراكنده شده بودند و هيچ آسيبى نديد و از تبوك خالد بن وليد را به دومة الجندل فرستاد . سريّهء خالد بن وليد از تبوك به سوى اكيدر صاحب دومة الجندل پيامبر به خالد گفت : « او را در حال صيد گاو كوهى خواهى ديد » و خالد در شبى ماهتابى بدانجا رفت . او را بر روى بامى ديد . گاوان كوهى آمدند و با شاخهايشان بر در قصر مىزدند و او با سوارانى كه داشت بيرون آمد . خالد و سپاهيانش او را اسير گرفتند و نزد پيامبر بردند . پيامبر از ريختن خون او منع فرمود و با او به پرداخت جزيه صلح كرد و او را رها كرد و در اين باره گفت : فرخنده و مبارك است خدايى كه گاوان وحشى را سوق مىدهد / و من ديدم كه خداوند رهيافتگان را هدايت مىكند / هر كه از تبوك بازگشت ، بازگردد / كه ما مأمور به جهاد هستيم .